گل واژه

برديا يا اسمرديس ، نام پسر كوروش است كه به فرمان برادرش كمبوجيه پنهاني كشته شدو بعد كئوماتا به نام وي ادعاي سلطنت كرد

خیلی ممنون


خیلی ممنون اینقد
ر آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩


 

می دونی که با حرفات زدی دلمو شکوندی

نامردی کردی و باز پای عشقت نموندی

گفتی برو شناختمت برو دیگه نمی خوامت

چرا دوستم نداشتی و رفتی تنهام گذاشتی

چرا هرچی عشق بود همه شو ول کردی رفتی

همه احساست رو گرفتی و اما نگفتی

میخوام از چشام بخونی میخوام اینو تو بدونی

همه زندگیم مال تو بود من دوست داشتم با همه وجود

پسر اون رفته تو چرا مینالی ازدوریش

اون در آرامش و تو به سختی میخوابی از دوریش

حالا یا ایراد ازتو یا ایراد از اون

میدونم کینه داری تو دل با این حال از اون

بردیا اشک نریز یه کم ساکت شو

به کوری مخاطبت شده باز عاشق شو

بگو با یه خداحافظی کنه شادت خوب

تو دیگه اونو نمیخوای اینو ثابت کن

یادته هر وقت که میذاشت سر رو شونه هات

از شادی جاری میشد تو اشک رو گونه هات

چرا چون فکر میکردی اون عاشقته نه

اما حیف تو بودی آدمی ساده مثل من

فرق اون اینه تو روت میاری و من نه

فرقمون اینه تو خیلی عاشقی و من کم

بگو پسر رسم عاشق کشی همینه

خوب چیکار کنم خوب عاشق شدی دیگه

میدونم یه روز پشیمون میشی برمیگردی

چشم دیدنت رو ندارم چون به من بد کردی

ازت بیزارم دیگه اسمت رو نمیارم

تو حالا شدی برام مثل یه درد

میگی هیچ وقت پیشم برنگرد

دیگه نمیخوام چشمهای من به چشمهای تو بیافته

چرا باید پای عشق مون آخه اینو کی گفته

حواست رو جمع کن غریبه همه عشقا فریبه

هرچی عشق کثیفه بیخیالش

هرچی بی وفایی بزن تو حالش

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩


فرشته

فرشته

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟
یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!
فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق
، تابیدم !
می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!
چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !
چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !
فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!
تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !
میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !
زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !
تو می ری...آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!
ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !

ترانه سرا : شبنم حکیم هاشمی

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩


نگاه تو

     نــــگـــاهِ تــــو

 

« تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

                                                ای به فدای نام تو این چه نگاه کردن است »

 « نــگـــاتـــو به همـه دنـیا نـمی دم

                                                    تو دنـیـا هم نگــــاتــو جـــا نمی دم»

 

 

امـروز هـم دیــــدمــت ، امـا دوبــــــاره

اما نگـاهـم نکردی ،  حتی با با یک اشــاره

با دیـــدنــت ، عــــشقت رو باور کـــردم

با رفتـنـت بـــاز شـیون از ســر کــــردم

تو چشمهام نخوندی که دوستــتت دارم ؟!

بی انگشتره دستهام ! ندیدی که بی یارم ؟!

قلب من با دیدنت دوباره به تاپ تـاپ افتاد

این دل من تو سینه دوباره به زیر پات افتاد

رفتی و پشت سـرت رو هـم نگـاهی نکردی

شونه های بی تابـم رو تکیه گـاهی نکـردی

خــدا کـنـه دوبـــاره ببیـنمـــت الـــهـه

بگـم چقـدر دوستت دارم، هرچند خداگواهه

 

بردیا ، غروب آذر 1389

 

 

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩


تو

باید از تو گفت تا بدونند چقدر مقدسی

ای که تو نیستی مثل کسی

باید از تو نوشت با یه دلواپسی

ای که تو نیستی یار کسی

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸


تنها

 

تنها اومدم و تنها موندم وتنها می رم

 

تنها وبی تو و بی این دنیا می رم

 

خسته ودرمونده وزخمی می رم

 

رونده وجامونده و به سختی می رم

 

بردیا

 

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸


یار

 

 

یار با من بی وفایی می کند

ندیده مرا صحبت از جدایی می کند

یار اگر بی وفایی می کند حرفی نیست

از دل بپرس که چرا صحبت از آشنایی می کند

 

بردیا

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸


شب تار

 

آمدی یک دم ، در شب تارم

                                 از تو نوشتن ، شده روزگارم

در تو وعشقت ، گم شده افکارم

                                 باور نداری ببین، این دل تب دارم

 

بردیا  

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧


دوستت دارم.....

 

می میرم از نجابتت

می میرم از صداقتت

می میرم و زنده میشم

با عشق تو پاینده میشم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

می گیرم من دست تو رو

میا رمت تو قلب من

می شونمت کنج دلم

می گم به تو که عاشقت منم

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

نمی دونی از عشق تو من بیمارم

تو رو می خوام حالا

می خوام تو رو ببینمت

ببینم اون چشم نازِ تو رو

ببینم اون چهره زیبا ی تو رو

اونوقت دیگه چشامو ببندم وبمیرم

اگه تو رفتی و دیگه ندیمت

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

(ببخش منو ببخش منو اگه که من فقط می خوام تو رو

ببخش منو اگه که من زیادی دوستت دارم )

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

(اگه که میگم فقط مال منی جسارتمو ببخش

آخه مثل من هیچ کس عاشق تو نیست)

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

 

بردیا ساعت 1٨ – 27/8/87

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧


روزگار تنهایی

 

روزگار

 

ای روز وشب چه می خواهید از جان این تن خسته

  ای روزگار چه می پرسی از این قلب پینه بسته

           ای یاد من الهی آلزایمر بگیری

            تو این بیهوده بودنها بمیری

 تنهایی

خیلی تنهام

خیلی دلتنگ

دلتنگ تنهایی ها مم

دلتنگ روزهای رفته

تنهای روزهای خسته

روزهای تنهایی هامو

تو ندونستی ونموندی

روزهای دلتنگی هامو

 تو نبودی ونخوندی

 بردیا  

 

 

 

 

  
نویسنده : بردیا ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧


JavaScript Codes